بعضی مواقع برخوردایه بعضی آدما و جنبههاشونو که میبینم نظرم نسبت به اون آدم 380 درجه تغییر میکنه!
از جمله امشب... حالا مفصل میام میگم.
از جمله امشب... حالا مفصل میام میگم.
سوما، چیزی که اینجا بیان شده صرفا برای شخص خودمه و اگه دلتنگی میکنم
دلتنگیهام رو تو همین فضای مجازی باقی میذارم و به گوش آقای الف که هیچ،
حتی به ذهنشم نمیرسه ینی خیالتونو راحت کنم که برای جلب توجه آقای الف
نمینویسم
در نهایت باید به اطلاعتون برسونم که این که بخوام بیام اینجا و از حالی
که برام گذشته شده بنویسم یه کم بیشتر از یه خرده سخته و انرژیه زیادی رو
ازم میگیره و چون تپش قلب دارم از نظر جسمی چند روزی درگیر میشم...

قراره این پست بعدا ادیت بشه و همش راجع به خودم باشه ^_^ حالا تصوراتتون از منو نگه دارین تا این پستو بنویسم ;-)
گاهی باید خــــــــــودمان را مثل یک کتاب ورق بزنیم
مثل یک کتاب که فرصت ویرایشش به پایان نرسیده
آخر بعضی فکرهایمان نقطه (.) بگذاریم که بدانیم باید تمــــامشان کنیم.
بین بعضی حرفهایمان کاما (،) که بدانیم باید با کمی سکــــــوت ادایشان کنیم،
بَعدِ بعضی رفتــارهایمان علامت تعجب!
و آخرِ بعضی عــــادتهایمان علامت سوال؟
حتی بعضی عقــــایدمان را حذف کنیم اما بعضی را پُر رنگ
خودمان را هر چند شـــب یکبار ورق بزنیم تا فرصتِ ویــــرایش هست...

